امروز روز هوای پاک است به همین مناسبت یکی از شبکه های رادیویی با طرح سوال چه کاری می توان کرد تا هوای پاک داشته باشیم به استقبال این روز رفت .
در جواب این سوال یکی از شهرواندان با رادیو تماس گرفت و گفت باید تعداد مسافربران شخصی را کم نمود که این هم راهکاری است اما نکته مهم این است که این مسافربران شخصی چه کاری انجام دهند.
بنده قبلا هم در مطالب خیلی قبل از این گفته بودم که بهتر است انسان در حرفه ای که مهارت دارد کار کند و نه در کاری که اصلا مهارت ندارد مشغول شود البته شاید به مرور زمان چیزی یاد بگیرد اما هرگز موفقیت چشمگیری را بدست نمی آورد
ببینید ما در زمینه کشاورزی و بافندگی تبحری خاص داشته و داریم که متاسفانه به فراموشی سپرده شده است
در زمینه کشاورزی تا قبل از انقلاب سفید و اصلاحات عرضی حداقل نیازمند واردات گندم و سایر منابع کشاورزی نبودیم البته درست است که عملا به کشاورز فقط در حد یک بخور و ئنمیر و شاید هم کمی بیشتر می رسید اما در عوض نیازی به واردات محصولات کشاورزی هم نبود اما پس از این به ظاهر اصلاحات کشاورزان به دلیل نداشتن توان مالی برای خرید بذر و در نتیجه نبود کشاورزی و باز در نتیجه این امر نداشتن هیچ منبع درآمدی مجبور شدند به شهرها مهاجرت نمایند
این مهاجرت از یک سو باعث از بین رفتن زمین های کشاورزی و از سوی دیگر باعث کم شدن محصولات کشاورزی و نیاز کشور به ورود محصولاتی شد که قبلا در خود کشور تولید می گردید
اما اکنون و با گذشت بیش از چهل سال از اصلاحات عرضی به دلیل نبودن امنیت شغلی برای کشاورز و از طرفی تامین نشدن مخارج زندگی او و نبودن امکانات اولیه مثل مدرسه درمانگاه وسایل نقلیه و غیره در روستا و از سوی دیگر بالا رفتن سطح زندگی همان روستایی ساده که اینک به کمتر از آن قانع نیست .
اگر دولت برنامه ای را تنظیم می کرد که مثلا به جای تولید ماشین سواری کشاورزان به کشت زعفران روی می آوردند و از طرفی دولت آن را به قیمت مناسب خریداری و با احداث کارخانه ای جهت بسته بندی همین محصول در همان محل عملا ایجاد اشتغال نموده بود اما متاسفانه این کار به دلیل نداشتن صرفه اقتصادی برای برخی از افراد خاص انجام نمی شود
در مورد سایر کالا ها مثل فرش و یا نساجی هم همین وضعیت حاکم است آنقدر به این صنایع از خارج رسیده بها داده ایم که صنایع خود را فراموش کرده ایم به حدی که همینک زعفران ما از هند و گندم ما از آمریکا و گردوی ما از چین می آید
برای طولانی تر نشدن مطلب به همین مقدار بسنده می نمایم
سخنانم را با یک ضرب المثل معروف به پایان میرسانم : کلاغ آمد راه رفتن کبک را یاد بگیرد راه رفتن خود را هم فراموش کرد
کاش بارانی بیاید و مرا بشوید
خسته شدم......
موي سپيدم فلكم رايگان نداد
عمرم گرفت تا كه مويم سپيد كرد
من كه ديدم هنوز سن و سالم از ۱۴ ) به حساب سن خانم ها ( بالاتر نرفته است پس چرا اين قدر مويم سفيد شده است و به يك نتيجه اخلاقي رسيدم و آن اينكه
موي سپيدم فلكم رايگان نداد
پولم گرفت تا كه مويم سپيد كرد
۱- با جمعه جمعه گفتن مدرسه تعطيل نميشه
۲- از اين عيد به اون عيد فرجه
۳- معلم را تعطيل نميكردند دنبال برف مي گشت
۴- معلم را اول پائيز ميشمارن
۵- معلم غيبت خورده از مدير آشنا و غريبه مي ترسه